تحلیل اول :درد دل واژه ی کلیشه ای اما مناسبیه
گاهی وقتا دل آدم درد میکنه...
چقد خوبه آدم یکیو داشته باشه تا این حرفا رو بهش بزنه به جای اینکه مثل من با کیبورد لپ تاپش در میون بذاره....
و بازم خوب میشد اگه این حرفایی که من میزدمو یکی حوصله داشت و میخوند و حداقل چند تا پیام عصبی تو ذهنش به خاطر خوندن نوشته های من ایجاد میشد...
به این میگن انسانیت...
چیزی که کمه...
چقدر این روزا هممون وقت میکنیم به خودمون فکر کنیم؟؟؟
واسه چی داریم از فکر کردن به خودمون فرار می کنیم...
واسه کی داریم بی هدف می دوییم(اگه اصلا دوییدنی در کار باشه!)
چقدر این روزا به انسان بودن خودم فکر میکنم...
چقدر”چرا؟”تو ذهنمه...
حس می کنم کسی درکم نمیکنه حتی کیبورد...
باهام همراهی کن کیبورد...میخوام سریعتر چیزایی که تو ذهنمه بهت بگم...
باتری لپ تاپ لطفا همکاری کن نمی خوام حس کنم وسط راه تو هم دیگه از حرفام خسته شدی...
فلسفه اجتماعی بودن ما آدما چیه؟؟؟
وانمود کردن که نیست قطعا؟!
هست؟نیست؟
مسئله همینه...
هست اما فکر میکنیم که نیست...
از این جا به بعدشو دیگه ممکنه کسایی بخوان این مطلبو نخونن(البته اگه قبل باطری لپ تاپم تموم نشه و کلا نوشته ای در کار باشه...).
این نظر منه...
میتونین بهش احترام بذارین و باهاش موافق نباشین.میتونیم با هم در موردش بحث کنیم و شاید(شاید) شما بتونین نظر منو عوض کنین نمی خوام خیلی معتمد به نفس گونه صحبت کنم ولی فکر کنم سر آخر برعکسش اتفاق بیفته...
به رفتارای هر روزمون نگاه کنین...
به چند درصدشون اعتقاد داریم؟؟؟
تو اتوبوس برای این کتاب میخونیم که کتاب خونده باشیم یا برای اینکه برای چنذ نفر اطراف خودمون ژست روشن فکری گرفته باشیم؟
خدمت به جامعه برای هممون کیف داره ولی هدفمون نیست...
به جامعه خدمت میکنیم ولی هدفمون نبوده...
هدفمون چیه؟
یه گلایه دارم از جامعه و تفکر جمع...
چرا انتظار دارید همه اونجوری باشن که شما میخواین...
چرا باید یه آدمو تو موقعیتی بذارین که مجبور بشه وانمود به یه چیزی کنه تا شما ازش خوشتون بیاد؟...
که چی؟؟؟
چرا باید هر کدوممون جلوی آدمای مختلف آدمای مختلفی باشیم؟
چه منطقی پشت یه سری از حرکاتمونه؟
دور از آن،نزدیک به این...ما را در سایت دور از آن،نزدیک به این دنبال میکنید
برچسب: تحليل اول يوم الدوره,تحليل الصورة اولى باك,تحليل بيان اول نوفمبر 1954, نویسنده: بازدید: 110